اگر ...
... واگر یکروز بیخبر بازگشت باو
چه بگویم ؟
بگو که من تا دم مرگ همچنان در انتظار
او بودم .
و اگر مرا نشناسد و باز از من چیزهای
تازه بپرسد ...؟
با او حرف بزن مثل خواهر درددل کن
شاید در دل خود رنج میبرد و سراغ همدردی میگیرد.
و اگر بپرسد که تو کجا هستی باو چه
جواب بدهم ؟
این حلقه طلای مرا بدو بده اما هیچ
پاسخ مگوی .
.. و اگر سوال کند که چرا تالار خالی و
خاموش است؟
چراغ خاموش و در گشوده را بدو نشان
بده .
بگو که من لبخند بر لب داشتم . میترسم
اگر چنین نگوئی او اشک در دیده بیاورد .
+ نوشته شده در شنبه ۲۸ فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۸ ق.ظ توسط پری
|