اگر ...

 

 

       ...  واگر یکروز بیخبر بازگشت باو

چه بگویم ؟

 

       بگو که من تا دم مرگ همچنان در انتظار

او بودم .

      

       و اگر مرا نشناسد و باز از من چیزهای

تازه بپرسد ...؟

 

       با او حرف بزن مثل خواهر درددل کن

شاید در دل خود رنج میبرد و سراغ همدردی میگیرد.

 

        و اگر بپرسد که تو کجا هستی باو چه

جواب بدهم ؟

 

       این حلقه طلای مرا بدو بده اما هیچ

پاسخ مگوی .

 

       .. و اگر سوال کند که چرا تالار خالی و

خاموش است؟

 

       چراغ خاموش و در گشوده را بدو نشان

بده .

 

       بگو که من لبخند بر لب داشتم . میترسم

اگر چنین نگوئی او اشک در دیده بیاورد .